دانلود رمان یک هیچ به او باختم
دانلود رمان یک هیچ به او باختم نیلا دختر یتیمی که از کودکی با خانواده ی عمویش زندگی میکند. زندگی موفق و مستقلی دارد. او به خاطر ادای دینی که به گردنش است؛ پا روی احساس خود گذاشته و به نوید پسر عمویش که عاشقانه مجنون اوست قول ازدواج می دهد اما یک حادثه ی تلخ ؛ یک قتل…نوید تک فرزند خانواده را محکوم به اعدام می کند. نیلا برای نجات او از اعدام مجبور می شود شرط ازدواج با عليرضا قهرمان کودکی هایش را بپذیرد.مرد با خدا و با صلابتی که دو فرزند از همسر جوان مرگش به یادگار دارد. ( یک دختر ۱۰ ساله و یک پسر چند ماهه) نیلا در اوج جوانی قدم به راه پر فراز و نشیب یک زندگی متاهلی می گذارد. او غافل است از مشکلاتی که در آینده سر راهش قرار می گیرد.مشکلاتی که… ⚠️ توجه هرگونه کپیبرداری از متن یا جلد کتاب شامل: • زیراکس • بازنویسی • ضبط کامپیوتری • تبدیل به نمایشنامه یا فیلمنامه • انتشار در سایتها و شبکههای اجتماعی بدون اجازه کتبی نویسنده و ناشر ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد. 📖 بخشی از رمان شروع پارت گذاری رمان : ۱۹ دی ماه ۱۴۰۳ سخن نویسنده: * این رمان برگرفته از مشکلات و معضلات اجتماعی یک خانواده ی از هم فرو پاشیده است. تمامی کاراکتر ها الهام گرفته از اشخاص واقعی هستند. این داستان پر فراز و نشیب را تقدیم میکنم به زنان و مادران سرزمینم که با وجود تمام مشکلات و سختیها هیچ گاه سنگر زندگی عاشقانه اشان را ترک نخواهند کرد. قصه ی ما ؛ قصه ی دویدن و نرسیدن است. قصه ی هرچه دلم خواست نه آن میشود. هرچه خدا خواست همان میشود. فصل اول ( جبر و اجبار ) نیلا نایلون میوه ها را روی زمین گذاشتم و مشغول پیدا کردن کلید ما بین خرت و پرت های داخل کیف شدم اما با شنیدن صدای باز و بسته شدن در خانه ی اکرم خانم؛ مکث کرده و به عقب برگشتم. آقا عليرضا بود.بلاخره بعد از دو هفته سر و کله اش در خانه ی پدری پیدا شد. به او نگاه کردم و لبخند محترمانه ای روی لب هایم نشاندم. _ سلام آقا عليرضا؛خوب هستید؟ با همان نگاه پر محبتی که همیشه از او سراغ داشتم ؛ لبخند مردانه ای نثار من کرد و گفت: _ به! علیک سلام نیلا خانم. کم پیدایی.نیستی. از حرفی که بر زبان آورد؛ چشم هایم به آنی گرد شد. لب گزیدم و بعد از اندکی مکث؛ جواب دادم: _ من نیستم یا شما؟! قبل از اینکه جوابم را بدهد؛ نرگس خانم با لبخند و چهره ی بشاش که سهیل پسرک کوچکش را در آغوش گرفته بود؛ از خانه بیرون آمد. مرا که دید لبخند روی لب هایش پهن تر شد.فورا سلام کردم که به نیت سلام و احوال پرسی؛ قدمی به من نزدیک تر و خیره به مردمک چشم هایم گفت: _ سلام عزیزم.خوبی؟ دست ظریف او را فشردم و به روی چهره ی مهربان اش لبخند زدم: _ قربونت بشم نرگس جون. خوبی شما؟! ای جانم سهیل کوچولو که خوابه…راستی سارا کجاست؟ نمی بینمش. نگاه محبت آمیز مادرانه ای به چهره ی پسرک دوست داشتنی اش انداخت و سپس گل لبخند به روی لب هایش شکوفا گشت: _ وای نمی دونی چه قدر شب ها اذیت میکنه! برای یه لحظه خوابیدن هلاکم بخدا.سارا مدرسه اس.باید بریم دنبالش. 🛒 تهیه نسخه کامل رمان یک هیچ به او باختم : ✅ پرداخت آنلاین (زرینپال)
How AI sees this product
The more complete this product's details, the more confidently AI assistants can understand and recommend it.